تبليغاتX
بهشتی ها -
خدای من آنقدر بزرگ است که در آغوش کوچکم جا می گیرد

 

این زنگای اقتصاد چقد "الهام" بخشه!!!!هر چند الهاماتش مثل این پایینی (...) از آب درمیاد ولی تو این "قحطی غزل" همینم غنیمته دیگه (حالا گیر ندین که این سپیده نه غزل!!!!) بفرمایید:

 

سپید که می بافم

همیشه اواسط ماه است

و هلالی صورتت را

رفته رفته گرد می شوم...

سپید که می بافم

سیم تلفن هی توی دستم...

راه می رود

و خود نویس ها

هی روی ساق پایم....

راه می روند

و تصویرت

هی توی ذهنم...

راه می رود

و سیاه مشق هایم

هی لابلای سپیدها...

راه می روند

و خسته هم نمی شوند...!!!

و من

هی سپید می بافم

و بعد که خسته می شوم

بطری های صدایت را

خالی می نوشم

و صورتی مست می شوم...

سپید که می بافم

چقدر پرت می شوی

در من

چقدر پلا می شوم

در تو!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 21:57  توسط مهسا امجدی |