تبليغاتX
بهشتی ها
خدای من آنقدر بزرگ است که در آغوش کوچکم جا می گیرد

سلام دوستان

این مدت شاید فکر کردین که نیستم ولی خب من هستم!اینجام...یعنی اینجا که نه...من دیگه هرگز چیزی اینجا نخواهم نوشت...هیچ وقت...عزیزترین کس من از شلوغی متنفره...دیگه اینجا رو دوست نداشت چون خیلی شلوغ شده بود.اگه اون شعرای منو نخونه این چرت و پرتا به درد من نمی خوره.منم به احترامش اینجا رو ترک کردم...البته وبلاگو نمی بندم چون لینکای شماها اینجاست و منم هنوز دوست دارم که بیام و نوشته هاتونو بخونم...و می خونم.شعرای منم دیگه خوندن نداره...یعنی شاید واسه شما خوندن نداشته باشه...!!!آخه زیادی خصوصی شده!!!!!!!!من جای دیگه ای می نویسم واسه اون عزیزترین و چند نفر از دوستای خیلی خیلی صمیمی ....

دوستون دارم.خیییییییییییییییییلی!همتونو...جدی میگم...هر چند می دونم که بعضیا!اگه اینا رو بخونن میگن:"مهسا باز تو با همه دخترخاله شدی؟!"خب چیکار کنم؟اینجوریاس دیگه...نمیشه دخترخاله نشم!!!من بازم بهتون سر می زنم...شاید گاهی تو کامنتام واستون شعری چیزی هم نوشتم.شما هم هر وقت واسم کامنتی چیزی بذارین من می خونم...

همتون خوشبخت و خوشحال باشین...."الهام"الهی همیشه داد بزنی یوووووووووووهوووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!

آقا مجید اسطیری...ایشالا همیشه شعرات شاد باشه

حجت خسروی عزیز،امیدوارم چشمای قهوه ایش همیشه با تو باشه

فریبا بابک...حسین شکربیگی...جلیل صفربیگی...ایشالا صد سال از این شعرای باحال بنویسین...که واسه مامانم بخونم...سپیداشو متوجه نشه...رباعی هاشو دوست داشته باشه!!!

آقا سعید(clouds)....دعا می کنم ابری نباشی ولی پاک و بارونی چرا...

شبنمی جونمو هم که همیشه می بینم...با اون خنده هاش!!!چرا انقد می خندی؟ولی اشکالی نداره بازم بخند!!!!!!!

داداش عرفان گلم...سفیدبخت شی ننه!مواظب کاکتوسات باش...راستی میگن نوازش و بوسه واسه رشد گیاها خیلی خوبه...تا می تونی نازش کن!!!!!!!

آینه خانوم...آینه باشی ایشالا...الهی آمین!

رضا محمدی هم که خیلی وقته این دور و برا پیداش نیس ولی ایشالا که اونم حالش خوب باشه...

هکر جان...حالا دیدی کی همیشه برنده س؟اونقد سعی کردی وبلاگمو ول کنم نشد...دیدی عشق چه کارایی می تونه بکنه...؟؟؟!!1برو دنبالش پسر خوب(یا دختر خوب!)بگرد عزیزم پیداش می کنی...

بقیه ی بچه ها هم...آیدا،مریمی،مامان سحر،وحید،مسعود،کاوه،پریا جون،عمو فرزاد...اینا هم که خب همیشه هستن...ولی بازم دیگه...حالا که گرم شدم بذار واسه اینام یه دعای خوشگل بکنم....خدایا همه ی این خواهر و برادرا و مامان و بابابزرگ و عموی منو انقد خوشبخت کن که من بهشون حسودیم بشه!!!!!!!

خب دیگه...خداحافظ!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 10:10  توسط مهسا امجدی |