![]() |
![]() |
|
| خدای من آنقدر بزرگ است که در آغوش کوچکم جا می گیرد |
|
تصمیم گرفتم از این به بعد هر چی نوشتم بذارم تو وبلاگ(حالا هر چقدم که مزخرف باشه!)که بعضیا نگن شعر را در پستوی خانه نهان می کنم!!!!!!!!!!این پایینی هم از این درهم و برهمای بی سر و تهیه که سر کلاس نوشته میشه(و انصافا چقدم حال میده اینجوری نوشتن!!!):
چند مصراع از صدای ساکت پرحرفت را به تارهای نازک حنجره ام ببافم تا آواز در گلویم برقصد و سینه سرخ ها را از شرمی ناباورانه بسوزاند؟ آسمان را می بینی؟ امشب ابرها می بارند... ...باور کن من در تمام غزلباران ها گل خواهم داد اگر دستهای مهربان تو بیت هایم را در آسمان بکارند... ...من در اتاق کوچکم پنجره ای دارم که هر شب به سوی یک ستاره ی دور باز می شود و گوش تیز می کند که صدای سنگین قدم های بلندت را نفس بکشد... آسمان را می بینی؟ امشب با غزلها ببار... برایت ترانه ای دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 19:2 توسط مهسا امجدی |
|
|
من از بهشت
با آن درختان سر به فلک سایش بیزارم ... ابلیس مقدس من! مرا به آغوش پر از آتش خود بپذیر و سیب سرخ لبهایت را به آرزوی همیشه ی لبهای گناهکارم بپیوند...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 23:0 توسط مهسا امجدی |
|
|
دستانت نور می زایند نور و چشمانت ... به چه ایجاز بلندی گرفتارند چندان فراخ که تمام آسمان و تمام من و تمام شعر را در آغوش می کشند ... نامت را ... نامت را کجای پیشانی ام نوشته اند روی کدامیک از جاده های دستانم گام می زنی که تمام لحظه های تقدیر من به ستاره ی آتشین تو پیوند می خورد؟ "پیشانی مهتابی!" آن گل آلودترین موج صدایت را _ که در آن ماه غزل می نوشد _ به گوش من بیاویز زیبا خواهم شد و با هر چه ستاره در چشم توست خواهم رقصید ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 19:57 توسط مهسا امجدی |
|
|
تو فرزند عزیز برگ های زرد پاییزی ... تو از باران چنان ابر سیاهی باز لبریزی ... تو خون گرم شعری که به روی عشق می ریزی و با هر یاخته در من صبورانه می آمیزی ... .تو یک آتشفشان عشقی که می لرزد دلم وقتی نگاهت را به سرشاخ نگاه من می آویزی... من آن زاغ گنهکار سخن چین غزل هستم تو امن و راحتی چون شاخه های سبز تبریزی عزیزم قطره ای باران نیاوردی برای من؟ چه می دانم؟نگاهی..یک تبسم..خنده ای چیزی... مرا چون آب یک چشمه بنوش آرام...نوش جان! مرا چون شعر بر برگ اقاقی ها نمی ریزی؟! |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 16:26 توسط مهسا امجدی |
|
|
باران که به شیشه ی دل ما می خورد باخود غزل ستاره را می آورد... باران و من و تو با خدا دوست شدیم وقتی که نگاه پنجره در خود مرد
باران چه غریب روی شعرم بارید آرام و نجیب روی شعرم بارید امروز صدای خنده های حوا صد مرتبه سیب روی شعرم بارید
حریر عشق به شعر سپید بکش به باغ سبز جنونم دو بید بکش که گفته مرا یک تبسمت کافیست؟ رفیق!تو لطفا چک سفید بکش! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 15:33 توسط مهسا امجدی |
|
|
آقا اجازه ؟! دفتر مشقم تمام شد ذهنم به پای شعر و غزلها حرام شد آقا اجازه؟شما کی رسیده اید...؟! سهم من از حضور شما یک سلام شد؟ آقا اجازه!چه شده؟باز ساکتید... آهنگ چشمهای شما بی کلام شد آخر چه شد که غزل با تو خو گرفت؟ سهمت ز شعر من همه اش احترام شد من جز شما به چه کس رو کنم؟به عشق؟ حالا که به هر مذهب و دینی حرام شد؟ از پیشتان نمی روم حتی بهشت هم حتی اگر جهنم تفتیده جام شد...... آقا اجازه!دلم باز تنگ توست ... رنگ هوای اتاقم به رنگ توست "این روزها که جرات دیوانگی کم است" آقا اجازه؟!دلم یاد جنگ توست آقا اجازه!به خدا دوست دارمت اندازه ی تمام صدا دوست دارمت آقا اجازه!چه کس از تو عزیزتر؟ ای نازنین!به جان شما دوست دارمت ...شب در نگاه تو جا شد شبت بخیر در چشم های تو جا شد شبت بخیر آقا اجازه؟؟!مزاحم نمی شوم ... شب آشیان شما شد...شبت بخیر |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:22 توسط مهسا امجدی |
|
|
شبی که پنجره ای بغض بالا آورد و چند قطره ی باران برای ما آورد نشست قطره ی اشکی به گونه ی مردی و حال دخترک دلشکسته جا آورد شبی که عکس تو از پشت خواب پیدا شد و زنگ های قلب مرا تا صدا آورد دلت به شعرهای تلخ من ایمان یافت به جانماز دلم مهربان خدا آورد و واژه واژه تو را روی من بارید غزل شکست تا خدا تو را آورد....
من:همان بغض فروخورده ی ابری دلتنگ شعر بی جان و بدآورده ی ابری ابری دلتنگ........ آسمان رنگ به رخساره ندارد اندوه... پنجره مانده دل آزرده ی ابری دلتنگ دفتر مشق چهل برگ مرا باد نبرد با خودش سوی تن مرده ی ابری دلتنگ؟! بیت هایم همگی خسته و ناموزونند مثل اندیشه ی پژمرده ی ابری دلتنگ تا تو بر عشق نباری دل من خواهد ماند حس رنجیده و افسرده ی ابری دلتنگ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 23:50 توسط مهسا امجدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
|
RSS
|